(ب  مخفف بازپرس و  م.ه.د.ی  هم توالی چند حرف الفبای فارسی است که در اینجا از سر تصادف به برخی اشخاص اشاره دارد.)

 

 ب: ضمن عرض خسته نباشید و آرزوی اقامتی خوش در کشور باستانی ایران، خودتان را معرفی کنید.

م.ه.د.ی: درست صحبت کن...

ب:لطفا در صورت صلاحدید خودتان را معرفی بفرمایید.

م.ه.د.ی: بنده پسر بابام هستم.

ب: دقیقتر معرفی بفرمایید.

م.ه.د.ی: بنده پسر دوم بابام هستم. بابای من یکی از  استوانه­‌هايي که بار را تحمل میکنندِ انقلاب است.

ب: عرض کردم خودتان را معرفی کنید نه پدرتان را.

م.ه.د.ی: اگر پدرم را معرفی کنم بیشتر به روند دادگاه کمک می­کند!

ب: چرا تا این مدت خودتان را به دادگاه معرفی نکردید؟

م.ه.د.ی: نکِشید.

ب: چی؟

م.ه.د.ی: عشقم.

ب: خب چرا حالا معرفی کردید؟

م.ه.د.ی: چون کشید.

ب: عشقتان؟

م.ه.د.ی: نه، دستگاه قضایی. به زور مرا کشید تا اینجا! البته فشار دانشجویان و طلاب هم بی تاثیر نبود که به وقتش در خدمتشان خواهم بود!

ب: آیا از اتهاماتتان آگاهی دارید؟

م.ه.د.ی: زیاد است، کدومشون رو میگی؟

ب:یکی یکی شروع کنیم. قضیه استات اویل...

م.ه.د.ی: اونکه قضیه‌­اش رو حل کرديم.

ب: قضیه­‌اش چی بود؟

م.ه.د.ی: یه نفر رشوه داده بود که به سزای اعمالش رسید و توسط دولت بلژیک تنبیه شد.

ب: به کی رشوه داده بود؟

م.ه.د.ی: اون دیگه مهم نیست. مهم اینه که اون بابا تنبیه بشه و دیگه رشوه نده چون تا کسی نباشه که رشوه بده دیگه رشوه گیری هم به وجود نمیاد!

ب: ولی میگن مثل اینکه شما اونی بودی که...

م.ه.د.ی:اذیت کنی بابام رو صدا میکنم ها...

ب: شما فقط به سوال جواب بده.

م.ه.د.ی: بابا...

ب: خوب اگر دوست نداری جواب نده. ظاهرا شما پولشویی هم انجام میدادید.

م.ه.د.ی: مگه نظافت بَده. تو قرآن داریم که النضافط من العیمان!

ب: ولی اون پولها که مال شما نبوده.

م.ه.د.ی: تو قران نگفته که فقط نظافت اموال خود آدم جزو ایمانه، گفته؟

ب: ظاهراً اون پولها موقع شستن هم کمی آب می­رفته.

م.ه.د.ی: اون رو دیگه باید از رئیس بانک مرکزی  بپرسید که پول بی­کیفیت چاپ میکنه!

ب:این وسط نقش شما چیه؟

م.ه.د.ی: بابا...

ب:خب، آروم باش. اون پولها رو که میشستید چی کار می­کردید؟

م.ه.د.ی: پهن می­کردیم تا خشک بشه.

ب: کجا؟

م.ه.د.ی: روی بند. بعضی از افراد فرهنگی -که سابقه وزارت هم داشتند- بودند که شلوارشون روی چند تا بند خشک میشد. ما هم می­‌انداختیم تا کنار اونها خشک بشه.

ب: در اغتشاشات بعد از انتخابات چه کار می­کردید؟

م.ه.د.ی: ما فقط نظاره می­کردیم.

ب: فقط؟

م.ه.د.ی: گاهی هم برای اینکه خوب ببینیم مجبور بودیم از نزدیک نظاره کنیم.

ب: فقط؟

م.ه.د.ی: بعضی وقت­ها هم چون نمی­تونستیم در آن واحد چند جا ساندویچ بخوریم، تعدادی رو می­فرستادیم تا در صورت نیاز بعضی چیزها رو ببینند و بیایند برای ما تعریف کنیم.

ب: فقط؟

م.ه.د.ی: گاهی اوقات اون چیزهایی که باید اونها تعریف میکردند اتفاق نمی­افتاد، بنابراین اول اونها رو انجام می­دادند تا وقتی برای ما تعریف می­کنند خدایی نکرده دروغ نگفته باشند!

ب: فقط؟

م.ه.د.ی: بابا...

ب: در مورد سایت جمهوریت چه مطلبی دارید که بفرمایید.

م.ه.د.ی: اولاً به اون حمزه کرمی بگید که من ...

ب: مودب باشید لطفاً.

م.ه.د.ی: اولاً که بنده خودم معیار ادبم. دوماً که آقا نه و آقازاده.

ب: چه فرقی میکنه؟

م.ه.د.ی: خیلی فرق میکنه. چون خیلی کارها از آقايون بر نمیاد ولی از آقا زاده ها بر میاد!

ب: مثلِ؟

م.ه.د.ی: مثل ساندویچ خوردن تو میدون هفت تیر وسط اغتشاشات!

ب: برگردیم به همون موضوع حمزه کرمی... ببخشید موضوع سایت جمهوریت.

م.ه.د.ی: بله. ما در آنجا اطلاع رسانی میکردیم.

ب: ولی میگن مثل اینکه شما اونجا به نظام تهمت و افترا میزدید و تخریبش میکردید.

م.ه.د.ی: کی میگه؟

ب: برای حفظ دهنشون نمیتونم اسم ببرم!

م.ه.د.ی: به هر حال دروغه.

ب: مدرکی هم دارید؟

م.ه.د.ی: بابا...

ب: ممنون که لطف کردید و بنده رو به حضور پذیرفتید.

م.ه.د.ی: برو که حسابی خسته هستم. نمیذارن گرد سفر از تن آدم بشینه!